جلسه روح اللهی صبح جمعه چهارم محرم 1405- طفلان حضرت زینب

جمعه 19-ژوئن-2026 ساعت 05:30

من روضه خوان ِ غربت ِ آقای عالمم
بی تابِ سربریدة ماهِ محرمم

با گریه هر غروب من از حال می روم
با هر فرازِ ناحیه گودال می روم

صبح وغروب ،ندبه کنان گریه می کنم
این روضه را به مادرمان هدیه می کنم

دیدم خودم به چشم ترم وای وای وای
بیرون زدند اهلِ حرم وای وای وای

دنبالِ ذوالجناح هراسان وبی پناه
با عمه آمدند به بالای قتلگاه

جدِ مرا محاصره کردند یک سپاه
دیدم چگونه عمه ما می کند نگاه

هرکس رسید نیزة خود را شکست و رفت
یک استخوان ز سینة آقا شکست و رفت

یک عده بر تمام تنش سنگ می زدند
یک عده بر لباسِ تنش چنگ می زدند


سلام آقا، که الآن رو به روتونم
موضوع: #مصیبت امام حسین
سبک: #زمزمه
گریز: #شب جمعه، #کربلا

سلام آقا، که الآن رو به روتونم
من اینجام و زیارت‌نامه می‌خونم
حسین جانم
بزار سایه‌ات همیشه رو سرم باشه
قرار ما شب جمعه حرم باشه
حسین جانم


روضه طفلان زینب
موضوع: #مصیبت طفلان حضرت زینب
سبک: #متن روضه

*دوتا بچه های زینب سلام الله اومدن تو‌خیمه، چی شد مادر؟
رفتن یه گوشه از خیمه زانوهاشون رو بغل گرفتن.

چیه مادر؟! مگه دایی چی گفت بهتون؟
دایی ما رو‌ نپذیرفت، مارو‌قبول نکرد.

گفت شما باید کنار خواهراتون، کنار مادرتون وکنار این زن وبچه ها باشید.
بی بی دست دوتا بچه هاش رو‌گرفت..رفت خیمه ی ابی عبدالله….
داداش! قرار ما این نبود. چرا این دوتا بچه رو رد می کنی؟

اون‌موقعی که علی اکبر می خواست بره بدون هیچ‌حرفی بهش گفتی برو.

نگاهم نکردی نگفتی علی اکبر باید سایه اش رو سر ما باشه.

حالا که نوبت به بچه های من رسید میگی باید بالاسر ما باشن…..
خوبه اینا ببینن دستای من رو میبندن.

خوبه اینا باشن ببینن مادرشون بین نامحرماست…

خوبه اینا باشن ببینن رقیه ات رو‌ با تازیانه میزنن..*

 

(توو این خانواده یه بار

مادرو پیشِ چشمِ بچش زدن) ۲

بذار نوجَوونام بِرَن

تا نشن، مو سفید، شبیهِ حسن


آورده ام که نذر علی اکبرش کنم
موضوع: #مصیبت طفلان حضرت زینب
سبک: #شعر روضه

آورده ام که نذر علی اکبرش کنم

نذر علی نشد سپر حنجرش کنم

گل های باغ زندگی ام را یکی یکی

نذر دهان خشک علی اصغرش کنم

در راه او برای خدا دلخوشی خود

نذر دل شکسته ی آب آورش کنم


*خبر آوردن عون‌ و محمد رو هم کشتن…
همه منتظرن بی بی زینب از خیمه بیاد بیرون

همه نشستن بی بی بیاد بچه هاش رو بغل بگیره..

هرچی صبر کردن دیدن بی بی از تو‌خیمه بیرون‌ نمیاد.
یکی از این بچه ها تو بغله حسینه،

یکی تو بغل عباسه،

بچه ها رو بغل گرفت آوُرد.

بالاخره زینب بالاسر بچه هاش میاد یا نه؟

یه نفر از این زنها اومد تو‌خیمه

گفت: زینب جان مگه خبر نداری؟!
شروع کرد مقدمه بچینه، بی بی گفت چی میخوای بگی؟ میخوای بگی بچه هام رو‌ کُشتن؟
پرسید چرا از خیمه بیرون نمیای؟
فرمود: میخواهید من از خیمه بیام بیرون خجالت داداشم رو ببینم.

داداشم همین‌جوری داره خجالت میکشه،

علی اکبرش که رفت، خیلی خجالت کشید.

اینقدر بهش خندیدن….*


گریز به روضه حضرت زهرا

اما رباب الان یاد مادرم افتادم…

تعجب کرد تو اون هیاهو

چی داره میگه حضرت زینب

صدا زد رباب مگه مادر من بچه اش رو فدای امام نکرد

موقع جان دادن بالا سر عزیزش بود؟

وقتی ریختن تو خونه، فضه اومد…

فرمود رباب یادم نمیره

لا انسی

فراموش نمیکنم

کان محسن قد اُسقط من بطن امی

و اُمی فداها بقدمَیها، ترکتَه علی الارض

لم تتوقف

صدرها مکسوره

و وجهها مضروبه

وقتی در رو با لگد زدن، اصلا مادر ما محسن رو یادش رفت…

و اَسرعت حتی تُلحق بامیرالمومنین

یکی از علما میگفت اینکه میگن:

دنیال حیدر میدوید غلطه….

دنبال حیدر میخزید…

همچین فضه اومد خون ها رو پاک کنه…

 

افتادی

ولی بازم برام سپر بودی

میبردنم تو زیر در مردی

صداتو زیر در شنیدم

 

نشد زهرا

برای تو علی کنه کاری

دیدم که افتاده از ازت باری

عبامو اونجا روت کشیدم


این دو سر شکسته فدای سرت حسین

صدها پسر فدای علی‌اکبرت حسین

آمد هرآنچه بر سرشان زودتر بیا

افتاد اگر زمین پرشان زودتر بیا

سر نیزه خورد پیکرشان زودتر بیا

گریه نکن برابرشان زودتر بیا

بهتر که رفتند و گرفتار نیستند

با من اسیر کوچه و بازار نیستند

در کوفه زخم خورده‌ی انظار نیستند

———-