جلسه کریمی زاده شام سوم(شب چهارم)محرم 1405- حضرت رقیه- شب جمعه

پنج‌شنبه 18-ژوئن-2026 ساعت 20:45

دوباره امام غریبم
نشستی رو خاک خرابه
تو هم داری میگی با زینب
الهی رقیه بخوابه

دلارو می سوزونه وقتی
بهونه ی بابا میگیره
از اون وقت که دیدِش تو‌ مقتل
دعاشه که زودتر بمیره

شده حاکی از درد
سفیدی موهاش
دلش رو شکسته
لب خشک باباش

بیا یابن زهرا به حق رقیه…..


 

سلام آقا، که الآن رو به روتونم
موضوع: #مصیبت امام حسین
سبک: #زمزمه
گریز: #شب جمعه، #کربلا

سلام آقا، که الآن رو به روتونم
من اینجام و زیارت‌نامه می‌خونم
حسین جانم
بزار سایه‌ات همیشه رو سرم باشه
قرار ما شب جمعه حرم باشه
حسین جانم


 

خوش اومدی تو از سفر بابا
موضوع: #مصیبت حضرت رقیه
سبک: #زمزمه، #شعر روضه

جمالی
خوش اومدی تو از سفر بابا
تورو خدا منو ببر بابا
کجا منو تو بی‌خبر بابا، گذاشتی رفتی

دیگه تموم گریه و زاری
تمومه این شبای بیداری
آخه نگفتی دختری داری؟ گذاشتی رفتی

نذار بازم بهت جسارت شه
همین لباس پاره غارت شه
منو ببر که عمّه راحت شه، بابا بابایی

بابا نبودی از همه کتک خوردم
یه جوری زد که عمّه گفت مردم
به خاطر تو طاقت آوردم، بابا بابایی، بابا بابایی

بیابونا نمی‌ره از یادم، بابا تو راه کوفه جون دادم
توو خواب من از رو ناقه افتادم، بابا بابایی

سه سالتو چقدر دادند آزار
گوشای خونیمو دیدی انگار
بذار بگم چه جور توی بازار، بابا بابایی

ما رو به همدیگه نشون می‌دن
به زور گوشواره‌هام و دزدیدن
به مجلس می ما رو کشیدند، بابا بابایی


 

نیمه های شب این نازدانه از خواب پرید خواب پدر رو دیده، کسی نمیتونه آرومش کنه.

بلند شده هی میگه عمه: این ابی؟ بابام کجاست؟

خبر به کاخ یزید رسید گفت سر باباش رو براش ببرید.

بچه ی سه ساله که بهونه پدر بگیره آرومش میکنن، حواسش رو پرت میکنن.

کجای عالم دیدید یه نازدانه سه ساله بهونه ی بابا بگیره سر باباش رو براش ببرن.

 

تا سر رو براش آوردن، تا نگاه این نازدانه به سر افتاد.
صدا زد : ما هذاالراس؟

عمه این سر؟ سرکیه؟

دختری که سر پدر همیشه رو پاش بوده.

بعد فوت مادر تنها مونسش بابا بوده، مگه میشه نشناسه سر پدر رو.

امام من میگم: بی بی جان حق داری نشناسی.

سری که چهل منزل بالای نی بوده

سری که کنج تنور خونه خولی بوده

سری که از مجلس یزید و چوب خیزران اومده

تغییر حالت پیدا کرده – حق داره بابا رو نشناسه

یک حالت دیگه هم داره

اینقدر چشم های بی بی آسیب دیده که دیگه چشم جایی رو نمیبینه.


 

تا بی بی فرمودن سر ابی عبدالله است.

اینقدر با پدر درد دل کرد، صحبت کرد…

«یا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذی خَضبکَ بِدِمائکَ»
«پدر جان، کی صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟».
«یا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذی قَطع و ریدَیْکَ!»
«پدر جان، چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟».
«یا أبتاه، منْ ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی»
«پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟».

یه وقتم ببینن گل یکطرف، بلبل یکطرف.
بی بی جون دادن…


 

اگر دست پدر بودی به دستم
چرا من در خرابه می نشستم
اگر می بود بابای نکویم
نمی زد شمر دون سیلی به رویم


 

دم:   یاابااا، عبدالله


 

سلام خانوم ایتها الصدیقه الشهیده
موضوع: #مصیبت حضرت رقیه
سبک: #توسل، #شعر روضه

هر جا که به پرچمش نگاه تو افتاد، حرم رقیه است
تنها حرمی که روضه خون نمیخواد، حرم رقیه است

اومدم زیارتت با گریه با زاری
تو هنوزم وسط بازاری
خیلی روضه ی نگفته داری
وای

سلام خانوم
ایتها الصدیقه الشهیده
ای نوه ی مادر قد خمیده
گنبدتم مثل موهات سفیده

هر جا که به پرچمش نگاه تو افتاد، حرم‌ رقیه است
تنها حرمی‌ که روضه خون نمیخواد، حرم‌ رقیه است

صورت زائرت اینجا خیسه، بارونه
در و دیوار حرم میخونه
دختر شاه کجا ویرونه
وای

سلام خانوم
شرمندتم تو روضه هات نمردم
ولی برات همیشه غصه خوردم
ای بی کفن برات کفن آوردم

هر جا که به پرچمش نگاه تو افتاد، حرم‌ رقیه است
تنها حرمی‌ که روضه خون نمیخواد، حرم‌‌ رقیه است

شنیدم که اربعین جا موندی، دلگیرم
من به جای تو زیارت میرم
یا رقیه میگم و میمیرم
وای

بسوز ای دل
جونی نمونده به تن رقیه
آتیش گرفته دامن رقیه
تفریحشونه زدن رقیه
همین جا بود
تو بغل رباب سیلی خوردی
حتی میون خواب، سیلی خوردی
تو مجلس شراب، سیلی خوردی

هر جا که به پرچمش نگاه تو افتاد، حرم‌ رقیه است
تنها حرمی‌ که روضه خون نمیخواد، حرم‌ رقیه است


 

درد دارد پیکر من عمه‌جان
موضوع: #مصیبت حضرت رقیه
سبک: #زمینه

درد دارد پیکر من عمه‌جان
جسم چون نیلوفر من عمه‌جان
شام تارم شد سحر
عمه‌جان آمد پدر
***
شامیان از بس که مویم کنده‌اند
خون بریزد از سر من عمه‌جان
شام تارم شد سحر
عمه‌جان آمد پدر
***
خورد شد در زیر پای دشمنان
روح و جسم مضطر من عمه‌جان
***
جای شلاق عدو کرده کبود
این وجود اطهر من عمه‌جان
شام تارم شد سحر
عمه‌جان آمد پدر
***
من پرستویی در این ویرانه‌ام
سوخُته بال و پر من عمه‌جان
***
آخرین سرباز عاشورائیم
شد خرابه سنگر من عمه‌جان
شام تارم شد سحر
عمه‌جان آمد پدر


 

ای کشته دور از وطن دور از وطن وای
ای تشنه صد پاره تن ای بی کفن وای

شب های جمعه فاطمه با ناله و با زمزمه
گوید حسین من چه شد نور دو عین من چه شد

چشمای زینب خونه اشک علی بارونه
مادر براش میخونه حسین غریب مادر

حسین غریب مادر