جلسه عطاری شب هفتم محرم 1405- حضرت علی اصغر

از گناهان خسته و در روضه ها سر میکنم

به دعای ما که نه،بر ناله ی زهرا بیا
من که سربارت شدم،بی قیمت و بی آبرو
آبروی هر دوعالم حضرت مولا بیا

جان عمه زینبت ، بر اضطرار دختران
بر اسارت در میان خنده ی اعدا بیا
چشم ناپاک و حرم،بازار شام و ساز و دف
بر لب و دندان خونینِ گل زهرا بیا
کار هر روز و شبش گریه برای اصغر است
بر سفیدی گلو و نغمه ی لالا بیا


گمان كنم برود با جواب برگردد
به همره تو به همراه آب برگردد

گمان كنم دل لشکر به رحم مى‌آيد
خدا كند ورق اين كتاب برگردد

فقط دو جرعه براى گلوى تو كافی‌ست
كه رنگ بر رخت‌ ای آفتاب برگردد

به روى دست پدر، آب هم اگر نخوری
به چشم‌های تو شايد كه خواب برگردد

نشانه رفته كمان، گودى گلوى تو را
خدا كند كه از اين انتخاب برگردد

قرار بود پدر روسپيد باز آيد
نه با محاسن از خون خضاب برگردد

ميان معركه هی می‌نشست و پا می‌شد
رمق نداشت كه پا در ركاب برگردد


تا صدای هل من ناصر ینصرنی ابی عبدالله بلند شد،
دیدن علی اصغر توی گهواره تکونی خورد،

یعنی بابا اگه دیگه یاوری نداری…..

سرباز شش ماهه ات زنده است.

عرب یه رسمی داره وقتی از زنده موندن بچه نا امید میشه بچه رو میاره میده دست خانواده شوهر، یعنی من دیگه کاری ازم برنمیاد، بچه داره جون میده.

بی بی ربابم اومدن بچه رو دادن دست حضرت زینب. یعنی علی ام داره تلظی می‌کنه، دیگه جونی براش نمونده.

اینو بی بی زینب میگه
دیدم داداشم لباس رزم درآورده عبا پوشیده – عمامه بسته -سوار بر شتر شده- یعنی من با شما سر جنگ ندارم.

ارباب من و شما- فخر زمین و آسمان- لنگر زمین و آسمان- به التماس افتاده در میانه ی میدان میگه:
“منو علی ابن المصطفی”😭

به سر من حسین منت بزارین، یه قطره آب به علی ام بدین.

برای تر شدن گوشه ی لب اصغر
بلندمرتبه شاهی به التماس افتاد

وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ
« أمَا تَرَوْنَهُ کَیْفَ یَتَلَظَّی عَطَشاً » ،😭

اگه به من رحم نمیکنید به این طفل رحم کنید
به خدا علیم داره تلظی میکنه
آبش بدین میمیره، آبش ندین میمیره

من میگم ای کاش میگفتند:
حسین! آبش نمیدیم … برش گردون خیمه  …

هوا گرم است، رویش را بپوشان
به پیش باد، مویش را بپوشان

به دست حرمله تیر و کمان است
سفیدی گلویش را بپوشان

اما یه مرتبه دید علی یه تکانی خورد، یه نگاه کرد:
«فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ » 😭

گوش تا گوش علی با تیر سه شعبه…
حسین…

رو زدم آب بگیرم، پسرم را کشتند
روی دستم پسره محتضرم را کشتند

همه با هم وسط خطبه من خندیدند
نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند

حرمله خیر نبینی گل من نورس بود
چیدنش تیر نمی خواست نسیمی بس بود

 

رسم صیاد این بود تیری مناسب بهر صید
نه که از بهر گلوی کودک و تیر آهنین

——————————–

تا بچه روی دست ابی عبدالله یه تکونی خورد و جون داد
ابی عبدالله عبا رو روی اصغر کشیدن …

روی این دستم تنش
بر روی آن دستم سرش
آه، بفرستم خدا
نعشش را برای مادرش


بین تمام قتله ی کربلا ما جایی نداریم یکی از قاتلین برا امام حسین جایی روضه خوانده باشه .

فقط یکجا بی رحم ترین و سنگدل ترین قتله ی کربلا حرمله با اون همه جنایت و مصیبت ، برا امام حسین روضه خوانده.

وقتی مختار حرمله رو گرفت

گفت تو زیاد دل اهل بیت رو سوزوندی

جایی شد توام دلت به حال حسین بسوزه؟..

گفت فقط یه جا

وگرنه من باقی جاها جزو کسایی بودم که هلهله میکردن دست میزدن
گفت کجا دلت برا حسین سوخت؟..
گفت اون موقعی که وسط میدون بچه رو زدم ..

بعدش خیلی دلم به حال حسین سوخت…

دیدم عبا روی علی کشید…

هی یه قدم میومد سمت خیمه ها دوباره یه قدم برمیگشت سمت میدون …

الهی برات بمیرم که وسط میدون مستأصل شدی…
هی میگفت جواب مادرشو چی بدم؟

بنویسید که اینگونه سرگشته
یک قدم رفته به خیمه دو قدم برگشته

روی برگشت ندارد به حرم برگردد
چه جوابی بدهد بی علی اصغر گشته

مختار گفت بعدش چی شد؟
حرمله گفت: آخر سر دیدیم ابی عبدالله رفت پشت خیمه ها…….

با غلاف شمشیر قبری حفر کرد تیر رو از گلوی علی بیرون کشید برا علی نماز خواند علی رو دفن کرد.

به اینجا که رسید

میگن مختار مرد جنگی تا اینو شنید صیحه ای کشید افتاد و غش کرد.

به حالش آوردن آروم نمیشد هی به سر و سینه میزد گفتن مختار چی شده؟

گفت بین تمام مصائب کربلا این مصیبت خیلی دلم رو سوزونده

دلیل این کار ابی عبدالله این بوده

آخه نخواست بعد از شهادتش، به بدن این طفل کسی آزار برسونه.

یا سرش رو بالای نیزه بزنه

یا بدنش این نازدانه پایمال سم ستوران نشه…

یه وقت دیدن حرمله داره میگه مختار

به خدا نگذاشتن….

روز یازدهم هر کدوم از سردارها سری رو میزد سر نیزه ببره پیش ابن زیاد جایزه بگیره…

به ابو ایوب غنوی سر نرسید

دیدم داره پشت خیمه ها دنبال یه چیزی میگرده…

یه وقتم ببینن سر علی بالای نیزه…