عمو رسیدمو دیدم، چقد بلوا بود
سر تصاحب عمامهی تو دعوا بود
به زحمت از وسط نیزهها، گذر کردم
هزار مرتبه شکر خدا، کمی جا بود
عمو بلند شو که همه سمت خیمهها رفتند
میآمدم سوی گودال، عمه تنها بود
تا رسید کنارِ بدنِ ابی عبدالله،
دید حرمله شمشیر رو بالا برده،
دستش رو جلو آوُرد، نانجیب شمشیر رو پایین آورد…
دست عبدالله به پوست آویزان….
دستم افتاد، آخ، افتادم
یادِ دستِ شکسته ی زهرا
مگه میشه روضه ی بچه های امام حسن باشه و اسمی از حضرت زهرا برده نشه؟
همه ی این خاندان خیلی مادری ان……
دستم افتاد، آخ، افتادم
یادِ دستِ شکسته ی زهرا
من کنار توام اما آن روز
مادرت بود بی کس و تنها
بارش سنگ بر سرت ای وای
خواهری در برابرت ای وای
ضجه و آهِ مادرت ای وای
خنجرِ کُند و حنجرت ای وای
شایدم اون لحظه اینا از ذهنش میگذشت:
حسرتی ماند بر دل پدرم
بین کوچه نشد سپر بشوم
به تلافیِ کوچه آمدم
که برایت عمو سپر بشوم
از بابام حسن هربار از ماجرای کوچه می پرسیدیم سربسته مضمون کلامش این بود:
ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف، دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد…
روضه برنگردوندن حضرت عبدالله به خیمه
موضوع: #مصیبت حضرت عبدالله بن حسن
سبک: #متن روضه
ای جوان حسن تو میدانی
کشته قتلگاه یعنی چه
عددة بالسیوف واویلا؟
عددة بالرماح یعنی چه ؟
اوج روضه عبدالله اینجاست….
هر کدوم از شهدا رو ابی عبدالله بعد شهادت به هر سختی که بود بغل میکردن داخل خیمه یک شهدا میبردن، حتی برای بدن علی اکبر که اربا اربا شده بود از بنی هاشم کمک میگرفتن.
اما من بمیرم برای این نازدانه.
من ندیدم جایی از مقاتل آورده شده باشه که بدن نازدانه به خیمه ها برگردونده شده باشه.
یعنی وقتی وقتی که اسب ها رو نعل تازه زدن، بدن عبدالله هم با ابی عبدالله زیر سم ستوران…
یعنی وقتی که پیرمردا با عصا اومدن…
یعنی وقتی سنگ میزدن هم…
ای عمو آمدم برای تنت
سپر تیر و نیزه ها باشم
قسمت این بود وقت جان دادن
مثل تو زیر دست و پا باشم