علی اکبر که زره داشت ، دگر جمع نشد
بی زره با تو چه کردند ، نمی دانم من
رو به قبله نشدی ، هرچه که من کوشیدم
گو چه آمد به سرت؟ سر به گریبانم من
هر که داماد شود ، صورتِ او می بوسند
صورتی نیست ببوسم ، همه حیرانم من
با عبا هم ، بخدا مشکلِ تو حل نشود
همه جا ریخته ای ، سر به بیابانم من
قد کِشیدی تو خودت ، یا که کِشیدند تو را ؟
با تماشای تو در ناله و اَفغانم من
یکی از بدن هایی که کربلا،
تا نفس داشت، تا زنده بود،
مرکب ها اومدن برای تاختن روی بدن…
بدن همون آقازاده ای بود که امام وقتی رسید کنار بدن:
صاح الحسین بالبکا
ابی عبدالله فقط داد میزد،
گریه امونش نمیداد،
هی صدا میزد:
اصبر یابن اخی
صبر کن پسر برادرم….
قربونی دو حالت داره جان دادنش
اگه جان داشته باشه هی محکم دست و پا میزنه،
اما اگه جان در بدن نداشته باشه هی پاهاشو آروم میکشه،
یعنی لحظه های آخر قربونیه.
میگن اگه ابی عبدالله بلند بلند گریه میکرد، لحظه ای رسید دید قاسم داره پاهاشو میکشه روی زمین.
دید جونی در بدن نداره،
میگن وقتی امام رسید بالای سر قاسم :
یفحص رجله
دید این آقازاده پا به زمین میکوبه…
عمرو بن سعد ازدی یک کینه سنگینی داشت از امیرالمومنین مقتل نوشته :
فهو راکب
اومد با اسبش…
من میگم ان شاالله که دروغ باشه، که اگه راست باشه من میگم امام همونجا دق کرده از غصه…
فهو راکب، واقف علی صدر القاسم
با مرکب اومد ایستاد، ایستاد روی سینه یا قاسم…
میگن این حرامزاده این دندون هاشو به هم فشار میداد، این مو و یال اسبو هی میکشید، این اسب عصبانی بشه، هی این سم اسب روی بدن قاسم کشیده میشد…
من نمیگم :
بدن علی اکبر رو مقتل میگه اربا اربا یعنی تیکه تیکه شد.
اما وقتی به قاسم میرسه اصلا نمیگه تیکه تیکه شد، بدن جراحات کثیری نداشت.
چی میگه:؟
والقاسم و لیس القاسم
تراب، ممزوج، بدم القاسم
یه مشت خاک از بدن قاسم باقی موند….
این قدر ابی عبدالله داد زد:
قاسمم قاسمم قاسمم
به سرازیریِ باب القبله
موضوع: #مصیبت امام حسین
سبک: #دم میونداری، #زمینه
به سرازیریِ باب القبله
تو سرازیریِ قبرم آقا
منو تنها نگذار ۲
به شلوغیِ میون گودال
تو شلوغیِ قیامت آقا
منو تنها نگذار ۲
منو تنها نگذار، من از این تنهایی میترسم
منو تنها نگذار، بی تو از هرجایی میترسم
آبرو داری کن، که من از رسوایی میترسم
لبیکَ، یا اباعبدالله
یا حسن
انی ان القاسم من نسل علی(ع)
ان تنکرونی فانا ابن الحسن(ع)
هم پریشان حسینم هم پریشان حسن
ای به قربان حسین و ای به قربان حسن
یا حسن
روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد
این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن
هر شبی که فاطمه بر روضه هامان میرسد
هست گریان حسین و هست گریان حسن
زیر ایوان نجف دیدم که روزی میرسد
یا حسن جان مینویسم زیر ایوان حسن
هر کجا رفتم دیدم کار دست مجتباست
بشکند دستم نباشد گر به دامان حسن
نه که تنها این دو شب کُلِ مّحرم میشویم
شب به شب تکیه به تکیه باز مهمان حسن
قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت
میرود جان حسین و میرود جان حسن
شد حسن یک ضربه زد ازرق همانجا شد دو تا
نعره زد عباس ای جانم به قربان حسن
روضه های ما همه لطف امام مجتباست
شکر هر شب میروم در زیر باران حسن
پیش زهرا آبرو داری کنیم و آوریم
هی گلاب و دسته گل یاد یتیمان حسن