باورم نیست که در حنجره ات جا شده باشد
حجم تیری که عباس زمین گیرش شد
کاش آرام رود تا که نیفتی از نی
ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است
تکلیف نشد روزه به طفل و به مسافر
ای « طفل مسافر » تو چرا آب نخوردی … ؟
تا بچه روی دست ابی عبدالله یه تکونی خورد و جون داد
ابی عبدالله عبا رو روی اصغر کشیدن …
روی این دستم تنش
بر روی آن دستم سرش
آه، بفرستم خدا
نعشش را برای مادرش
مقتل حالات ابی عبدالله رو اینجوری توصیف کرده:
امام در یک بهت وشوکی بودن که داشت جان از بدن آقا خارج می شد تا اینکه منادی از آسمان صدا زد:
دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.
رهاش کن حسین، تو بهشت سیرابش میکنن.
مقتل میگه اگه این منادی صدا نمیزد، چه بسا ابی عبدالله از شدت مصیبت جون میداد وسط میدون.
خدا نکنه مردی شرمنده یه زن و بچه اش بشه.
یه وقت دیدن ابی عبدالله عبا رو روی علی کشیدن، یه قدم سمت خیمه میرن، یه قدم برمیگردن.
بلند مرتبه شاهی به دفن شهزاده
میان خیمه و میدان، به حیرت افتاده
میخوام تو هم امشب هم ناله بشی با من
ناله بزنی همراه مادرش رباب
دَم خیمه مادرت افتاد
توی خیمه خواهرت افتاد
رو دست بابا گُلِ مادر
سرت از پشت سرت افتاد
بین تمام قتله ی کربلا ما جایی نداریم یکی از قاتلین برا امام حسین جایی روضه خوانده باشه .
فقط یکجا بی رحم ترین و سنگدل ترین قتله ی کربلا حرمله با اون همه جنایت و مصیبت ، برا امام حسین روضه خوانده.
وقتی مختار حرمله رو گرفت
گفت تو زیاد دل اهل بیت رو سوزوندی
جایی شد توام دلت به حال حسین بسوزه؟..
گفت فقط یه جا
وگرنه من باقی جاها جزو کسایی بودم که هلهله میکردن دست میزدن
گفت کجا دلت برا حسین سوخت؟..
گفت اون موقعی که وسط میدون بچه رو زدم ..
بعدش خیلی دلم به حال حسین سوخت…
دیدم عبا روی علی کشید…
هی یه قدم میومد سمت خیمه ها دوباره یه قدم برمیگشت سمت میدون …
الهی برات بمیرم که وسط میدون مستأصل شدی…
هی میگفت جواب مادرشو چی بدم؟
بنویسید که اینگونه سرگشته
یک قدم رفته به خیمه دو قدم برگشته
روی برگشت ندارد به حرم برگردد
چه جوابی بدهد بی علی اصغر گشته
مختار گفت بعدش چی شد؟
حرمله گفت: آخر سر دیدیم ابی عبدالله رفت پشت خیمه ها…….
با غلاف شمشیر قبری حفر کرد تیر رو از گلوی علی بیرون کشید برا علی نماز خواند علی رو دفن کرد.
به اینجا که رسید
میگن مختار مرد جنگی تا اینو شنید صیحه ای کشید افتاد و غش کرد.
به حالش آوردن آروم نمیشد هی به سر و سینه میزد گفتن مختار چی شده؟
گفت بین تمام مصائب کربلا این مصیبت خیلی دلم رو سوزونده
دلیل این کار ابی عبدالله این بوده
آخه نخواست بعد از شهادتش، به بدن این طفل کسی آزار برسونه.
یا سرش رو بالای نیزه بزنه
یا بدنش این نازدانه پایمال سم ستوران نشه…
یه وقت دیدن حرمله داره میگه مختار
به خدا نگذاشتن….
روز یازدهم هر کدوم از سردارها سری رو میزد سر نیزه ببره پیش ابن زیاد جایزه بگیره…
به ابو ایوب غنوی سر نرسید
دیدم داره پشت خیمه ها دنبال یه چیزی میگرده…
یه وقتم ببینن سر علی بالای نیزه…
آخر سر ابی عبدالله عبا رو روی علی کشید
رفت پشت خیمه ها
چند تا دلیل داشت این کار حضرت:
۱- مادر بچه رو با این حال نبینه
۲- سر بالای نیزه ها نره
۳-زیر سم ستوران نره
نه رحمی بر پدر ، نه شرم کردند
بساطِ غارتش را گرم کردند
برای آنکه راحتتر بخوابی
زدند و سینهاش را نَرم کردند