جلسه روح الهی صبح ششم محرم 1405-حضرت قاسم ابن حسن

آقای ما یک عمر، هر آن گریه کردی
موضوع: #توسل به امام زمان
سبک: #توسل
گریز: #امام حسین، #حضرت زینب، #قتلگاه

امام زمان
گریز کربلا گودال

آقای ما یک عمر، هر آن گریه کردی
پیوسته چون ابر بهاران، گریه کردی

گاهی میان جمع ما، مثل غریبان
گاهی تو تنها در بیابان، گریه کردی

دائم صبوری کرده ای مانند ایّوب
دائم چو یوسف بین زندان گریه کردی

غم داری امّا تو برای
گودال و داغ جسم  ِعریان گریه کردی

یاد تنی که رفته زیر نعل تازه
مانند عمّه، موپریشان، گریه کرد


هم پریشان حسینم هم پریشان حسن
ای به قربان حسین و ای به قربان حسن

روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد
این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن

هر شبی که فاطمه بر روضه هامان میرسد
هست گریان حسین و هست گریان حسن

هر کجا رفتم دیدم کار دست مجتباست
بشکند دستم نباشد گر به دامان حسن

نه که تنها این دو شب کُلِ مّحرم میشویم
شب به شب تکیه به تکیه باز مهمان حسن

قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت
میرود جان حسین و میرود جان حسن

 


 

روضه مجسم حضرت قاسم-والقاسم و لیس القاسم
موضوع: #مصیبت حضرت قاسم بن حسن
سبک: #متن روضه

دوتا بدن بود کربلا،
تا نفس داشتن، تا زنده بودن،
مرکب ها اومدن برای تاختن روی بدن…

یکی از اون بدن ها،
بدن همون آقازاده ای بود که امام وقتی رسید کنار بدن:

صاح الحسین بالبکا
فقط ابی عبدالله داد میزد،
گریه امونش نمیداد،

هی صدا میزد:
اصبر یابن اخی
صبر کن پسر برادرم….

قربونی دو حالت داره جان دادنش
اگه جان داشته باشه هی محکم دست و پا میزنه،
اما اگه جان در بدن نداشته باشه هی پاهاشو آروم میکشه،
یعنی لحظه های آخر قربونیه.

میگن اگه ابی عبدالله بلند بلند گریه میکرد، لحظه ای رسید دید قاسم داره پاهاشو میکشه روی زمین.
دید جونی در بدن نداره،
اینقدر امام حسین خجالت کشید…

میگن وقتی امام رسید بالای سر قاسم :
یفحص رجله
دید این آقازاده پا به زمین میکوبه…

عمرو بن سعد ازدی یک کینه سنگینی داشت از امیرالمومنین مقتل نوشته :
فهو راکب
اومد با اسبش…

من میگم ان شاالله که دروغ باشه، که اگه راست باشه من میگم امام همونجا دق کرده از غصه…

فهو راکب، واقف علی صدر القاسم
با مرکب اومد ایستاد، ایستاد روی سینه یا قاسم…

میگن این حرامزاده این دندون هاشو به هم فشار میداد، این مو و یال اسبو هی میکشید، این اسب عصبانی بشه، هی این سم اسب روی بدن قاسم کشیده میشد…

من نمیگم :
بدن علی اکبر رو مقتل میگه اربا اربا یعنی تیکه تیکه شد.

اما وقتی به قاسم میرسه اصلا نمیگه تیکه تیکه شد، بدن جراحات کثیری نداشت.

چی میگه:؟
والقاسم و لیس القاسم
تراب، ممزوج، بدم القاسم

یه مشت خاک از بدن قاسم باقی موند….

این قدر ابی عبدالله داد زد:
قاسمم قاسمم قاسمم

ابی عبدالله بدن این نازدانه رو گرفتن به سینه چسباندن، کشان کشان به سمت خیمه

شیخ جعفر شوشتری میگه:
وقتی آقا بدن رو به سمت خیمه میبردن پاهای قاسم روی زمین‌کشیده میشد، چند حالت داره
یا اینقدر داغ سنگینه کمر ابی عبدالله خم شده از این‌مصیبت
یا بدنی که پاهاش به رکاب اسب نمیرسید از شدت پایمال سم اسب اینقدر قد کشیده که روی زمین کشیده میشد.


علی اکبر که زره داشت ، دگر جمع نشد
بی زره با تو چه کردند ، نمی دانم من

رو به قبله نشدی ، هرچه که من کوشیدم
گو چه آمد به سرت ؟ سر به گریبانم من

هر که داماد شود ، صورتِ او می بوسند
صورتی نیست ببوسم ، همه حیرانم من

با عبا هم ، بخدا مشکلِ تو حل نشود
همه جا ریخته ای ، سر به بیابانم من

قد کِشیدی تو خودت ، یا که کِشیدند تو را ؟
با تماشای تو در ناله و اَفغانم من

تا نریزی تو ز دامانِ عمو ، روی زمین
تو ببین تا به حرم ، دست به دامانم من

گفته ام عمّه بیاید که تو را جمع کنیم
گو چسان جمع کنم جسمِ تو ، نَتْوانم من