جلسه شب شهادت رسول الله توکلی- حسنی – همت

سه‌شنبه 11-آگوست-2026 ساعت 14:33

بسم الله الرَّحمن الرَّحیم
یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جینا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین

دلم گرفته غم از گونه‌ام سرازیر است
هوای آخرِ ماه صفر چه دلگیر است

یابن الحسن! آقای من!

بیا و روضه بخوان تا که باز گریه کنم
مس وجود مرا اشک روضه اکسیر است

ان شاالله ببینیم امام زمان مون میاد بدن نحس اون دوتا ملعون رو از قبر بیرون میاره، آتیش میزنه.
آرزوی رسول الله هم همینه اون ملعونی که وقتی پیامبر گفت قلم و دوات بیارید چیزی رو بنویستم که تا ابد گمراه نشید جسارت کرد خاک به دهنم گفت ان رجل لیهجر
پیامبر داره هزیون میگه…

از همین جا دیگه تمام روضه ها و مصیبت ها شروع شد

اولین سوالی که امام زمان از اون دومی نانجیب میپرسه،میفرماید: چرا سیلی تو صورت مادرم زدی؟ چرا دَرِ خونشو آتیش زدی؟


مهر تو را به عالم امکان نمی دهم
این گنج پر بهاست من ارزان نمی دهم

گر انتخاب جنت و کویت به من دهند
کوی تو را به جنت و رضوان نمی دهم

نام تو را به نزد اجانب نمی برم
چون اسم اعظم است به دیوان نمی دهم

جان می دهم بشوق وصال تو یا حسین
تا بر سرم قدم ننهی جان نمی دهم


گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است

گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر
دیدم که روز، روز عزای پیمبر است

پایان عمر سید و مولای کائنات
آغاز دور غربت زهرا و حیدر است

قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر
اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است

لحظات آخر عمر رسول الله آقا امیرالمومنین رو صدا زدن بیا میخوام برات وصیت کنم.
گفتن وصیت ها رو تا رسیدن به اینجا
علی جان جبرائیل از سمت خدا اومده ازت تعهد بگیره باید قبول کنی و بگی صبر میکنم.
یک به یک بلاها و مصیبت هایی که بر امیرالمومنین وارد میشه رو رسول الله فرمودن گفتن علی بگو صبر میکنم علی فرمودن یا رسول الله صبر میکنم.
تا رسیدن به اینجا که یا علی هتک حرمتت میکنن
مولا گریه کردن با هزار مصیبت حضرت فرمودن یا رسول الله صبر میکنم.
اما رسول الله لحظاتی بعد چیزی فرمودن…
که دیگه طاقت علی تمام شد توان زانوانش رفت با صورت روی زمین افتاد….
فرمودن:
او تصبر اذا ضربوا فاطمه؟

علی جان یه روزی میاد زهرات رو جلو چشمت کتک میزنن….
خدا نیاره برا یه مرد جلو چشمش زنش رو کتک بزنن نتونه کاری کنه….
اصلا من میگم خدا نکنه جلو یه مرد زنش زمین بخوره….

آخ بمیرم برا دلت مولا…
او تصبر اذا انبتوا المسمار فی صدرها
او تصبر اذا اسقطوا جنینها
علی جان دستات رو میبندن جلو چشمت محسنت رو سقط میکنن…

خود نانجیبش تو نامه اش به معاویه نوشته بود وقتی فهمیدم پشت زهرا دره بغضم رو تو دلم جمع کردم آنچنان با لگد به در زدم.
صدای فاطمه بلند…
یا رسول الله کجا بودی ببینی بینِ در و دیوار پهلویِ فاطمه ات رو شکستن؟

لحظاتی بعد هم ریسمان به گردن مولا کشان کشان به سمت مسجد میبرن
خانما اینجای روضه رو بهتر میفهمن…
زنی که تازه سقط کرده باشه میگن مراقبتش کنین…
استراحت کنه… آهسته راه بره…

اما تا زهرا دید دارن علی اش رو میبرن خودشو رسوند به مولا دامن مولا رو گرفت علی ام رو کجا میبرید….
چجوری اومد بی بی؟ با اون حالش؟
دنبال حیدر می دوید… از سینه اش خون می چکید

یکی از علما میگفت این شعر اشتباهه….
زنی که به اون حالت سقط کرده، بلندشدنش از زمین سخته…
یا اصلا نمیتونه از زمین بلند شه…

این شعر درستش اینه:
دنبال حیدر میخزید…. از سینه اش خون می چکید