رسید وقت سفر سر به زیر شد زینب
حسین چشم تو روشن! اسیر شد زینب
نبودن تو و عباس کار خود را کرد
و با سنان و شبث هم مسیر شد زینب
غمی بزرگ در دلم مرا عذاب میدهد
تو را صداکه میزنم سَنان جواب میدهد
حسین جان
برای بار اول هست خودم سوار میشوم
رسیده کار به کجا فضه رکاب میدهد
مقابل نگاه یک سپاه میخورم زمین
همینکه ناقه ی مرا شمر شتاب میدهد
میشه بهم بگی سپردی ام به کی
مَحرمامو دیدم به روی نیزه یکی یکی
حسین جان😭
برای خواری دنیا همین بس است که امروز
شنید لشکر دشمن صدای خواهرت او
سه چار مرتبه با شمر همکلام شدم
حسین جان حسین جان حسین جان
داره بی بال وپری شروع میشه ….غم بی برادری شروع میشه …😭
تو رو سر بریدن و راحت شدی
تازه من دربِدریم شروع شد
بیا و قلبم و بیقرار نکن
دنیا رو رو سر من آوار نکن
سخته شش تا برادر داشته باشی
شمر بگه چکار بکن
حسین جان
سرتو رفت و روی نیزه نشست
سر من باچوب سرنیزه شکست
دستی که سر تو رو بریده بود
با طناب دستای خواهرت رو بست
نه بدن برات گذاشتن نه تنی
نه کفن برات گذاشت نه پیرهنی
به زیر بارش تازیونه ها
رفتیم ازکنار تو چه رفتنی
از آن زمان که دید که به گودال دید افتادی
نشست وحرف نزد گوشه گیر شد زینب
تا حالا کسی زینب و اینجوری ندیده بود ..ای ای ای .
بر غربتم بس این که به پیش عدوی تو
با دستِ بسته بوسه زدم بر گلوی تو
بعداز شهادتت منِ جان سخت را ببین
با قاتل تو همسفرم ، بخت را ببین
برخیز و باز حال حَرم را نظاره کن
ما جان به لب شدیم خودت فکر جان کن
حسین جان
امام زمان برای این روضه خیلی گریه میکنه
دارند روی اهل حرم تیغ میکشند
دارند دختران حرم جیغ میکشند