ای کاش می شد لحظه ای تنها نمانی
ای شاه عالم، گوشه ی صحرا نمانی
معشوق عالم هستی و دور از نظرها
ای کاش دور از عاشق شیدا نمانی
کاری نکرده شیعه ات، آقای مظلوم
تا که بدون همدم و مأوا نمانی
می شد به یاری ِدعاهامان، تو اینقدر
مضطر میان محنت دنیا نمانی
ای کاش می شد با هزاران آه، هر روز
در روضه های عصر عاشورا نمانی
بنگر که زینب می زند ناله؛ حسینم
ای کاش بر نی ای مه زیبا نمانی
ای کاش می شد با گلوی پاره پاره
هر روز پیش دیدگان ما نمانی
آمد کنار جسم بی جان شریفه
گفت ای عزیزم از بقیّه جا نمانی
ای گل قرار ما نبوده مثل قاسم
در زیر پای مرکب اعداء بمانی
ای کاش می شد با لب تشنه، دم مرگ
در پیش چشم خونی سقّا نمانی
هرگز قرار ما نبوده لاله ی من
دور از پدر در غربت اینجا بمانی
من خاک می ریزم به روی پیکر تو
ای کاش در حلّه، چنین تنها نمانی