یار نداشتی طاقت اینهمه آزار نداشتی
کاشکی پشتِ خیمه شیرخوار نداشتی
من بمیرم که علمدار نداشتی
یار نداشتی رمقی برای پیکار نداشتی
جز حرم غصه ای انگار نداشتی
یار نداشتی کفنی غیر همین خار نداشتی
کار از کار گذشت ؛
مرکب از تنِ تو هربار گذشت ..
سر نداشتی تشنه بودیُ برادر نداشتی
جایِ سالمی تو پیکر نداشتی
من بمیرم که تو مادر نداشتی
کار از کار گذشت
زینب از میون انظار گذشت
از سر کوچه و بازار گذشت
برای دلخوشی نوکران این درگاه
دروغ روضه بخوانم دروغ بسم الله
دروغ روضه بخوانیم شمر آبش داد
سنان رسید ولی با ادب جوابش داد
دروغ روضه بخوانیم دست و پا نزده
حسین، فاطمه را تشنه لب صدا نزده
دروغ روضه بخوانیم سر بریده نشده
دروغ روضه بخوانیم زیر و رو نشده
دروغ روضه بخوانیم حرف بد نزده
شبیه فاطمه اصلا به او لگد نزده
راحت کشتنت
آروم آروم طی چند، ساعت کشتنت
سر فرصت تو رو با ، دقت کشتنت
کم کم کشتنت
واسه گندم ری، دِرهم کشتنت
خواهرت نمیشناخت، مبهم کشتنت
کم کم کشتنت
همه لشکر اومدن، با هم کشتنت
آخر کشتنت
پیش چشم زینب و،مادر کشتنت
کینه داشتن از بابات، حیدر کشتنت
از چیزی که فکرمه، بدتر کشتنت