دوباره امام غریبم- نشستی رو خاک خرابه- شب سوم رقیه
موضوع: #توسل به امام زمان
سبک: #توسل
گریز: #حضرت رقیه، #خرابه شام
دوباره امام غریبم
نشستی رو خاک خرابه
تو هم داری میگی با زینب
الهی رقیه بخوابه
دلارو می سوزونه وقتی
بهونه ی بابا میگیره
از اون وقت که دیدِش تو مقتل
دعاشه که زودتر بمیره
شده حاکی از درد
سفیدی موهاش
دلش رو شکسته
لب خشک باباش
بیا یابن زهرا به حق رقیه…..
زبانحال حضرت رقیه علیهاالسلام با خرابه:
خرابه، منم اونگلی که
جای بوسه رو دست وپام بود
سری که رو خاکت گذاشتم
همیشه رو پای بابام بود
چه جوری روی خاک سردت
گرسنه و تشنه بخوابم
برای بابام خیلی سخته
ببینه که توی خرابَم
ببینه چه جوری
که رنگم پریده
مث مادرش من
شدم قدخمیده
بیا یابن زهرا به حق رقیه…..
خرابه نیگاه کن سرش رو
ببین جای بوسه نداره
نگاه کن به لبهاش که با چوب
شده بدجوری پاره پاره
زدم لطمه روی لبام چون
جلو چشممن خیزرون خورد
همون زجری که سیلی ام زد
منو توی بزم شراب برد
دیگه بسه اینقد
که نقش زمین شم
باید که بمیرم
با تو همنشین شم
بیا یابن زهرا به حق رقیه…..
پر شد خرابه شام ، از اشک و آه و گریه
موضوع: #مصیبت حضرت رقیه
سبک: #زمزمه، #شعر روضه
گریز: #خرابه شام
پر شد خرابه شام ، از اشک و آه و گریه
با پیرْهن اسیری ، کفن شده رقیه
ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه
این شامیا که غم رو ، غم بر دلت نهادن
گفتن که خارجیه ، کفن بهت ندادن
ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه
هر کس رسید از راه ، بر این سه ساله میزد
حق داشت وقت غسلش ، غساله ناله میزد
ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه
.
از مادر ارث بردی ، شبانه رفتنت رو
تابوت هم ندارم ، تشییع کنم تنت رو
ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه
.
رفتی نگفتی اصلا ، رقیه عزیزم
رو صورت کبودت ، چه جوری خاک بریزم
ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه
خدا میدونه دفنِ ، طفل سه ساله سخته
سخت تر که از سرش خون ، بریزه لخته لخته
ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه
چند نفر لبهای سید الشهدا (س) را بوسیدند
یکیش آقا رسول الله
یکیش باباشون امیرالمومنین وقتی که هنگام ولادت در آغوش پیامبر قرآن خواند حضرت خم شدن و لبهایشان رو بوسیدن
یکیش مادرش حضرت زهرا
یکیش تو وداع آخر آقا علی اکبر
اما همه این ها ابی عبدالله رو در حالتی بوسیدن که حضرت زنده بودن
اما من یه نفر دیگه رو سراغ دارم وقتی گوشه ی خرابه سر بابا رو براش آوردن لب هاش رو گذاشت به لب های چوب خیرزان خورده ی پدر
طاهر بن عبد الله دمشقی میگوید:
من ندیم آن یزید لعين بودم
سرش روی پای من،خوابیده بود
سر مقدس ابی عبدالله هم در طشت طلا مقابل ما بود
قدری از شب گذشته بود، دیدم که ناله اهل خرابه بلند شد
همین که صدای اهل خرابه بلند شد
دیدم که از چشمهای امام حسین علیه السلام اشک جاری شده
یه وقت دیدم سر به قدر چهار ذراع بلند شد، لبهای مبارکش به حرکت آمده
داره میگه: خداوندا! اینان اولاد و جگر گوشه من هستند و اینها اصحاب مناند.
طاهر میگوید:وقتی این وضعیت رو دیدم، وحشت منو گرفت، گریه ام گرفت، بلند شدم اومدم بالای عمارت یزید که مشرف به خرابه بود.
دیدم دور یه نازدانه حلقه زدن، این نازدانه هی میگه عمه: این ابی؟ بابام کجاست؟
اومدم پرسیدم چی شد؟ گفتن این نازدانه خواب بوده، خواب پدر رو دیده، هرکار میکنیم آروم نمیشه.
برگشتم پیش یزید ملعون دیدم بهت زده نشسته داره سرو نگاه میکنه، مثل بید به خودش میلرزه.
از من علت گریه اهل خرابه رو پرسید
گفت سر رو براش ببرید شاید آروم بشه.
تا سر رو براش آوردن، تا نگاه این نازدانه به سر افتاد
صدا زد : ما هذاالراس؟
عمه این سر؟ سرکیه؟
آره بی بی جان حق داری نشناسی
سری که چهل منزل بالای نی بوده
سری که کنج تنور خونه خولی بوده
سری که از مجلس یزید و چوب خیزران اومده
تغییر حالت پیدا کرده – حق داره بابا رو نشناسه
یک حالت دیگه هم داره
اینقدر چشم های بی بی آسیب دیده که دیگه چشم جایی رو نمیبینه.
لذا از عمه میپرسه ماهذاالراس؟
این سر کیه….
تا بی بی فرمودن سر ابی عبدالله است.
اینقدر با پدر درد دل کرد، صحبت کرد…
«یا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذی خَضبکَ بِدِمائکَ»
«پدر جان، کی صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟».
«یا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذی قَطع و ریدَیْکَ!»
«پدر جان، چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟».
«یا أبتاه، منْ ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی»
«پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟».
بابا….
به جرم اینکه ندارم پدر زدن مرا
شبیه مادرِ در پشتِ در زدن مرا
خبر نداشتم این ها چقدر نامردند
خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا
خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون
پدر درست همین دور و بر زدند مرا
پدر، وقت غذا تازیانه می آمد
نه ظهر و شام كه حتی سحر زدند مرا
سرم سلامت از این كوچه ها عبور نكرد
چقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مرا
زدند مادرتان را چهل نفر یكبار
ولی چهل منزل صد نفر زدند مرا
روضه نشناختن سر پدر توسط حضرت رقیه
موضوع: #مصیبت حضرت رقیه
سبک: #متن روضه
گریز: #خرابه شام
دختر روی پدر خیلی حساسه
هر تغییری در ظاهر پدر پیدابشه ،دختر زودتر از همه متوجه میشه
امادلها بسوزه برای آن نازدانه ای که وقتی سر بابا را برایش آوردن اول نشناخت….
شیخ جعفری شوشتری میگه اینکه بی بی سر رو نشناخته چندتا دلیل میتونه داشته باشه:
یکی اینکه
شب بوده و توی تاریکی خرابه سر رو تشخیص نداده
یکی اینکه
سری که چهل منزل بالای نی بوده
سری که کنج تنور خونه خولی بوده
سری که از مجلس یزید و چوب خیزران اومده
تغییر حالت پیدا کرده – حق داره بابا رو نشناسه
یک حالت دیگه هم داره
از شدت ضرب دست زجر و حرمله اینقدر چشم های بی بی آسیب دیده که دیگه چشم جایی رو نمیبینه.
لذا از عمه میپرسه ماهذاالراس؟
این سر کیه….
در مرقد رقيه هميشه دم غروب
كار مدام باد صبا گريه كردن است
مرهم به زخمهاي دل صاحب زمان
در روضه هاي شام بلا گريه كردن است