طلیعه ماه: شد وقت ماتم-حضرت مسلم : کاسه ی چشما

طلیعه ماه:
شد وقت ماتم ، آمد مه غم ، علم بیارید ، آمد محرم
از غم کبابم ، چشمام پراشکه ، عزا به پا شد ، بر شاه عالم
تو بهشت فاطمه مرتضی ، روضه میخونن یا بُنیّ
گل من بمیرم که سر ، تو رو بریدن یا بُنیّ

حضرت مسلم :
کاسه ی چشما ، پر خون و پر آب ، غریب و تنهاست ، سفیر ارباب
در شهر کوفه ، مسلم غریبه ، از بهر آقا ، گردیده بی تاب
میزنه پشت دست با گریه ، میگه نیا فرزند زهرا
میکشن خاک و خون تنت رو ، زخمی و تشنه بین صحرا