گمان كنم برود با جواب برگردد

گمان كنم برود با جواب برگردد
به همره تو به همراه آب برگردد

گمان كنم دل لشکر به رحم مى‌آيد
خدا كند ورق اين كتاب برگردد

فقط دو جرعه براى گلوى تو كافی‌ست
كه رنگ بر رخت‌ ای آفتاب برگردد

به روى دست پدر، آب هم اگر نخوری
به چشم‌های تو شايد كه خواب برگردد

نشانه رفته كمان، گودى گلوى تو را
خدا كند كه از اين انتخاب برگردد

براي تو نگرانيم؛ اين سر كوچک
اگركه تير بگيرد شتاب، برگردد

گرفت خون تو را سمت آسمان پاشيد
نخواست بر سر مردم، عذاب برگردد

قرار بود پدر روسپيد باز آيد
نه با محاسن از خون خضاب برگردد

ميان معركه هی می‌نشست و پا می‌شد
رمق نداشت كه پا در ركاب برگردد

تمام حادثه را اهل خيمه می‌فهمند
به پشت خيمه كه با اضطراب برگردد

نخوردى آب و پدر از خجالت، آب شده
چگونه با دل از غم كباب برگردد..