گریه کردن را به نوکر فاطمه آموخته

بر مشامم می‌رسد عطر خوش کوی حسین
آمده ماه محرم، آمده بوی حسین

آیۀ کهفُ الرقیم از وادی غم می‌رسد
بار دیگر نوبت تعویض پرچم می‌رسد

ماتم عظمیٰ نصیب عالم امکان شده
رخت شاه بی‌کفن از عرش آویزان شده

خضر دم می‌گیرد و عیسیٰ به سینه می‌زند
نوح نوحه خوان شده، موسی به سینه می‌زند

شور شیرینی به جان سینه‌زن افتاده است
شال مشکی مرا زینب به دستم داده است

گریه کردن را به نوکر فاطمه آموخته
دستمال اشک را زهرا برایم دوخته

غصه‌ام را هیچ‌کس مانند این مادر نخورد
آبرویم را خرید و آبرویم را نبُرد

موسم ویران شدن، راه نشستم را گرفت
خلق دستم را که بستند، زود دستم را گرفت

قبلۀ ما کربلا، سنگ نشان شش گوشه است
چارگوش این حسینیه، همان شش گوشه است

این مُحَرم مُحرِم وادیِّ غم بودیم کاش
اول ماه محرم شد، حرم بودیم کاش