مصیبت روز یازدهم- جسارت دفن نکردن شهدا

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ،

سـلام بر آن ارواحِ (از کالبد) خارج شده ،

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ ،

سلام بر آن جسـدهاى عـریان و برهـنه ،

أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ،
سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحیف

 

اما حضرت زينب سلام الله عليها مي فرمايند:
عصر یازدهم وقتی اهلبیت رو میخواستند از کنار شهدا عبور بدن،

تا نگاه آقا امام سجاد وقتی بر روی شتر در حال عبور از کنار اجساد مطهّر شهداء، به آن بدن های قطعه قطعه افتاد.

ديدم حال حضرت متغير شده،

آقا به حال احتضار افتادن،

نزدیکه روح از بدن شریفشون جدا بشه.

بی بی اومدن،

بین آقا و بدن مطهّر امام- علیه السلام- و شهداء قرار گرفتن،

مانع نگاه کردن حضرت به اجساد مطهّره شدن.

سئوال كردن:

چی شده عزیز دلم؟ چرا بدنت داره می لرزه؟

صدا زد عمه:

اینها مارو مسلمون نمی دونند،چرا؟

عمه جان ببین!

بدن های اولیاء خدا رو روی زمین گذاشتند،

بدن های خودشون رو دفن کردند؛

میخوام بگم آقا جان بهت حق میدم

بدنی که پایمال سم ستوران شده باشه

بدنی که زیر آفتاب سوزان کربلا رفته باشه

بدنی که سر در بدن نداره

بدنی که انگشت و انگشتر نداره

حق داری بینی و حالت بد بشه…

 

—-

صرفا جهت اطلاع و تکمیل روایت

در ادامه خانم فرمودن:نگران نباش؛

اون حدیث معروف رو خوندند:”وَ يَنْصِبُونَ لِهَذَا الطَّفِّ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِيكَ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ”

این جور نمیمونه… این جور نمیمونه…