قلب زهرا در فشار است یا اباصالح بیا
بهر تو دل بی قرار است یا اباصالح بیا
تا بیایی از دل صحرا غریب فاطمه
چشم او ابر بهار است یا اباصالح بیا
عده ای حمله ورند و هیزم؛آتش آورند
خانه ای در بین نار است یا اباصالح بیا
مادری در بین دود و آتش و ضرب غلاف
صحبت از پهلوی یار است یا اباصالح بیا
داغ شد میخ در و بر سینه ی زهرا نشست
مادرت در اضطرار است یا اباصالح بیا
پیش چشم دختری مادر به خاک افتاده است
قلب زینب در شرار است یا اباصالح بیا
کوچه ی تنگ ضرب سیلی رخ نیلی گوشواره
دیده ای چون شام تار است یا اباصالح بیا