عطش فتاده ، بر پای خیمه ، میاد مصیبت ، برای خیمه
مشکی به روی ، دست سکینه ،اومد بسوی ، سقای خیمه
عمو جون کاری کن تشنه ایم ، رقیه مون طاقت نداره
شیرخواره تشنه و گریونه ، خدا کنه طاقت بیاره
حسین شنیده ، صدای عباس ، صدای ادرک ، أخای عباس
دستش جدا شد ، فرقش دوتا شد ، حسین میبوسه دستای عباس
رقیه م میدونه که باید ، بپوشه جامه ی اسارت
مردای خیمه ها میرن و ، دشمن میافته فکر غارت