عزّت گرفتم در حرم ارباب راهم داد
در زیر خیمه مادرش زهرا پناهم داد
روشن شده چشمم زِ دیدار سیاهیها
با دستهایش مادرش رَخت سیاهم داد
عرض ادبها جای خود ممنونم از آقا
بر سفرهی مهمانیاش اذن نگاهم داد
آقای ما باشد مرامش آبروداری
تا وقت مردن، مهلت تَرک گناهم داد
من از همه آلودهتر بودم حسین آمد
با دستگیریاش نجات از قعر چاهم داد
هنگام گریه چشم در چشمِ حسینم من
ممنونم از آقا که جایی در سپاهم داد
سر برنمیدارم زِ درگاهش که بر من هم
یک تکّهای از نان خشکِ خیمهگاهم داد
پیراهنی در عرش روی سینهی زهراست
صوت حزین مادر او سوز و آهم داد
گفتم کجا این پیروهن را غارتش کردند؟
ماه مُحرّم راه بین قتلگاهم داد