تا بچه روی دست ابی عبدالله یه تکونی خورد و جون داد
ابی عبدالله عبا رو روی اصغر کشیدن …
روی این دستم تنش
بر روی آن دستم سرش
آه، بفرستم خدا
نعشش را برای مادرش
مقتل حالات ابی عبدالله رو اینجوری توصیف کرده:
امام در یک بهت وشوکی بودن که داشت جان از بدن آقا خارج می شد تا اینکه منادی از آسمان صدا زد:
دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.😭
رهاش کن حسین، تو بهشت سیرابش میکنن.
مقتل میگه اگه این منادی صدا نمیزد، چه بسا ابی عبدالله از شدت مصیبت جون میداد وسط میدون.
خدا نکنه مردی شرمنده یه زن و بچه اش بشه.
یه وقت دیدن ابی عبدالله عبا رو روی علی کشیدن، یه قدم سمت خیمه میرن، یه قدم برمیگردن.
بلند مرتبه شاهی به دفن شهزاده
میان خیمه و میدان، به حیرت افتاده
میخوام تو هم امشب هم ناله بشی با من
ناله بزنی همراه مادرش رباب
دَم خیمه مادرت افتاد
توی خیمه خواهرت افتاد
رو دست بابا گُلِ مادر
سرت از پشت سرت افتاد
«علی لای لای- ای علی لای لای»