علی اصغر-آپدیت۲
تا صدای هل من ناصر ینصرنی ابی عبدالله بلند شد،
دیدن علی اصغر توی گهواره تکونی خورد، یعنی بابا اگه دیگه یاوری نداری سرباز شش ماهه ات زنده است.
عرب یه رسمی داره وقتی از زنده موندن بچه نا امید میشه بچه رو میاره میده دست خانواده شوهر، یعنی من دیگه کاری ازم برنمیاد، بچه داره جون میده.
بی بی ربابم اومدن بچه رو دادن دست حضرت زینب. یعنی علی ام داره تلظی میکنه، دیگه جونی براش نمونده.
اینو بی بی زینب میگه
دیدم داداشم لباس رزم درآورده عبا پوشیده – عمامه بسته -سوار بر شتر شده- یعنی من با شما سر جنگ ندارم.
این بخش فعلا سند نا مشخص
ارباب من و شما- فخر زمین و آسمان- لنگر زمین و آسمان- به التماس افتاده در میانه ی میدان میگه:
“منو علی ابن المصطفی”😭
به سر من حسین منت بزارین، یه قطره آب به علی ام بدین.
برای تر شدن گوشه ی لب اصغر
بلندمرتبه شاهی به التماس افتاد
وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ
« أمَا تَرَوْنَهُ کَیْفَ یَتَلَظَّی عَطَشاً » ،😭
اگه به من رحم نمیکنید به این طفل رحم کنید
به خدا علیم داره تلظی میکنه
آبش بدین میمیره، آبش ندین میمیره
من میگم ای کاش میگفتند:
حسین! آبش نمیدیم … برش گردون خیمه …
اما یه مرتبه دید علی یه تکانی خورد، یه نگاه کرد:
«فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ » 😭
گوش تا گوش علی با تیر سه شعبه…
حسین…
رو زدم آب بگیرم، پسرم را کشتند
روی دستم پسره محتضرم را کشتند
همه با هم وسط خطبه من خندیدند
نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند
حرمله خیر نبینی گل من نورس بود
چیدنش تیر نمی خواست نسیمی بس بود
—-
تا بچه روی دست ابی عبدالله یه تکونی خورد و جون داد
ابی عبدالله عبا رو روی اصغر کشیدن …
روی این دستم تنش
بر روی آن دستم سرش
آه، بفرستم خدا
نعشش را برای مادرش
مقتل حالات ابی عبدالله رو اینجوری توصیف کرده:
امام در یک بهت وشوکی بودن که داشت جان از بدن آقا خارج می شد تا اینکه منادی از آسمان صدا زد:
دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.😭
رهاش کن حسین، تو بهشت سیرابش میکنن.
مقتل میگه اگه این منادی صدا نمیزد، چه بسا ابی عبدالله از شدت مصیبت جون میداد وسط میدون.
خدا نکنه مردی شرمنده یه زن و بچه اش بشه.
یه وقت دیدن ابی عبدالله عبا رو روی علی کشیدن، یه قدم سمت خیمه میرن، یه قدم برمیگردن.
بلند مرتبه شاهی به دفن شهزاده
میان خیمه و میدان، به حیرت افتاده
میخوام تو هم امشب هم ناله بشی با من
ناله بزنی همراه مادرش رباب
دَم خیمه مادرت افتاد
توی خیمه خواهرت افتاد
رو دست بابا گُلِ مادر
سرت از پشت سرت افتاد
«علی لای لای- ای علی لای لای»
من نمیدونم رباب فرصت پیدا کرد با علی اش وداع کنه یا نه، ولی میدونم یه قولی رو داده:
قول میدم
اگه ورق برگرده و علی نمیره
جوری لالایی بخونم
حرمله آتش بگیره
تلاش کردم
حسین ازت بشنوه بابایی
عصای دست نیزه دارایی
بی تو از این زمونه سیرم
من میخواستم وایسی رو پای خودت
نه روی نیزه
همه دنیامو میدم
تو بغلم باشی یه لحظه
من این پایین تو اون بالا
علی بالام علی بابام
حالا ناله بزن همراه مادرش
علی لای لای – علی لای لای