اومد از عمو اجازه ی میدان خواست…
عمو اجازه ندادن
دوباره و سه باره به دست و پای عمو افتاد، اما آقا اجازه ندادن
آخر سری رفت تو خیمه زانوی غم بغل گرفت،
آخه عموجان خودشون دیشب وقتی ازشونپرسیدم
آیا فردا منم شهید میشم؟
گفتن مرگدر نظرتو چگونه است
گفتم احلی من العسل
شیرین تر از عسل
گفتن آره یادگار برادرمتو هم شهید میشی
پسچرا امروز اجازه ی میدان نمیدن
یه وقت یاد وصیت باباش افتادکه فرمود قاسمم هروقت غم عالم اومد روی دلت
این بازوبند رو باز کن و هرچی داخلش بود بهش عملکن
بازوبند رو باز کرد: مضمون اینه : علیک بالحسین
باباجان عموت رو تنها نزاری
اومد دست نوشته بابا رو نشون عمو داد آقا تا دست نوشته امام حسن رو دیدن قاسم رو تو بغل گرفتن و کلی گریه کردند تا جایی که طبق نقل بعضمقاتل هر دو از حال رفتن شدن، به حالشون آوردن.
هرچه تلاش کردن زره اندازه قاسم پیدا نشد، کلاه خود هم اندازه قاسم نبود،
آقا اومدن لباس امام حسن رو به تن قاسم پوشاندن، عمامه امام حسن رو بر سر قاسم بستن
تحت الحنک رو بر روی صورت قاسم انداختن
شیخ جعفر شوشتری میگه چند تا دلیل میتونه داشته باشه اینکارحضرت:
یکی اینکه صورت این بچه از شدت حرارت آفتاب نسوزه
یکیاینکه اینا چهره بچه رو نبینن و جسارت کنن و شیر بشن
یکی هم اینکه اینقدر زیبا بود نکنه بچه رو چشم کنن روایت مقتل اینه کانه شقه القمر
قاسم روانه میدان شد، به نقل مقاتل ۳۵ نفر رو به درک واصل کرد،لحظاتی همنگذشت
عمر ابن سعد ازدی با شمشیر به فرق مبارکآقا زد، روی زمینافتاد، تا اومد سر از بدن قاسم جدا کنه، عموجانش رو صدا زد فقال یا عمّاه
روایت مقتل و ناحیه مقتل اینه: آقا ابی عبدالله مانند باز شکاری بالا سر قاسماومدن با شمشیر ضربه ای روانه این ملعون کردن، دستش از پوست آویزان شد، فریادی کشید تا لشکر اومدن بهش کمک کنن زیر دست و پا سقط شد.
طبق بعض مقاتل اینا تا اومدن به اینملعون کمککنن بدن قاسم هم زیر پای اسب ها له شد.
تو کربلا ابی عبدالله رو هم پایمال سم ستوران کردن اما بعد شهادت
اما این مظلوم رو هووز جون در بدن داشت و زنده بود پایمال سم ستوران کردن
ابی عبدالله اومدن بالاسرقاسم، داره پاهاش از شدت درد به زمینکشیده میشه
متن مقتل اینه :
ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبَكَ أَوْ أَنْ يُجِيبَكَ وَ أَنْتَ قَتِيلٌ جَدِيلٌ فَلَا يَنْفَعَكَ هَذَا
عموجان به خدا برام سخته عموت رو صدا کنی ، نتونه جوابت رو بده، یا اگه جواب بده کاری از دستش برنیاد، سودی بهت نرسونه.
ابی عبدالله بدن این نازدانه رو گرفتن کشان کشان به سمت خیمه
شیخ جعفر شوشتری میگه:
وقتی آقا بدن رو به سمت خیمه میبردن پاهای قاسم روی زمینکشیده میشد، چند حالت داره
یا اینقدر داغ سنگینه کمر ابی عبدالله خم شده از اینمصیبت
یا بدنی که پاهاش به رکاب اسب نمیرسید از شدت پایمال سم اسب اینقدر قد کشیده که روی زمین کشیده میشد.