دوباره مرغِ روحم هوای کربلا کرد

دوباره مرغِ روحم هوای کربلا کرد
دلِ شکسته‌ام را اسیر و مبتلا کرد

به لب رسیده جانم ز سر گذشته اشکم
که هرچه کرده با من، فراغ کربلا کرد

(حسین حسین حسین جان)

شود تمام هستی فدای آن دو دستی
که غرق بوسه با اشک علی مرتضی کرد

نگشت آنی آن دست جدا ز دامن دوست
اگر چه تیغ دشمن زپیکرش جدا کرد

جز از برای داور دوتا نگشت اکبر
چه شد که خصم کافر جبین او دو تا شد

سزد همه جوانان حنا زخون ببندند
که جا به حجله خون یتیم مجتبی کرد

فدای آن جوانی که درنماز ایثار
زخون وضو گرفت و به اکبر اقتدا کرد

فدای شیرخواری که وقت جان نثاری
دو چشم خود ببست و دو لب به خنده وا کرد

فدای آن شهیدی که زیر تیغ قاتل
سرش بریده گشت و به شیعیان دعا کرد

فدای جسم پاکی که قطعه قطعه گردید
زقطره قطره خونش حسین را صدا کرد

 

 

۴