دوباره جمعه و از دوریَت آقا پریشانم

دوباره جمعه و از دوریَت آقا پریشانم
از این‌که کم دعا کردم برای تو پشیمانم

بدونِ تو دلم همچون غروبِ جمعه دل‌گیر است
صَباح جمعه‌ی من از فراغت، سخت گریان است

همیشه گفته‌ام بارِک لِمولانا اَبا‌صالِح
همیشه یابن الزهرا بر سَرِ خوانِ تو مهمانم

غذا خورده‌ام ولی یادِ سه ساله دختر افتادم
همین‌که آب می‌نوشم، به یادِ شاهِ عطشانم

عزیز فاطمه هربار پیراهن عوض کردم
به یاد جَدِّ مَظلومت حسین و جِسمِ عُریانم

شنیدم عمه جانت، گوشه‌ی گودال افتاد و
صدا می‌زد حسینم، حق بده بر من که حیرانم

چهل منزل اهانت شد، به شأن عمه‌ات زینب
چهل بار از جگر، عجل فرج با گریه می‌خوانم