دوباره آمدهام حالت بکاء دارم
دست خالی و شرمنده در دعا دارم
مگر نه اینکه تو هستی امام حاضر من؟
مگر نه اینکه فقط در جهان تو را دارم؟
مرا در این شب قدری بلند کن از خاک
بگیر دست مرا که امیدها دارم
مرا ببخش که جز دردسر نداشتم
به جای هرچه ندارم صد ادعا دارم
گناهکار و خرابم ولی مرا بپذیر
که هرچه بوده و هستم تو را هوادارم
دل رمیدهام انگار با تو همسفر است
هوای سیر نمودن به کربلا دارم
مرا به خانهی بابای دل شکسته ببر
مرا ببر به نجف میل آن سرا دارم