جهان پُر از عداوت و عذاب شد، نیامدی
دوباره بر سرم جهان خراب شد، نیامدی
چرا زلال جامها، به چشم تشنهکامها
تمامی زلالها سراب شد، نیامدی
هزار تهمت از جفا، هزار حرف ناروا
به شیعیان و دوستان خطاب شد، نیامدی
چه کینهها ز دشمنان، چه جهلها زجاهلان
به پای اسلام مبین حساب شد، نیامدی
مُنتَظر منتظران، ای پسر ابوتراب
جای بسی منتظران تراب شد، نیامدی
کتاب زندگی ما، ورقورق سیاه شد
نکتهبهنکته هجرتان کتاب شد، نیامدی
وارث غربت علی، چه جمعهها به ندبهها
ز خون دل چهرهی ما خضاب شد، نیامدی
شمع غم فراق تو، سوخت در اشتیاق تو
اشک ز آتش دلم مذاب شد، نیامدی
بیا و مرهمی بنه، به روی زخم جان ما
در آتش فراق، دل کباب شد، نیامدی