بیا كه گنبد خضراست دیده بر راهت     

بیا كه گنبد خضراست دیده بر راهت

بیا كه حـیدر تـنهـاست دیده بر راهت

چـقدر منـتـظـران تو بی‌صدا رفـتـنـد

نگاه مضطرب ماست دیده بر راهت

بـه هـر دیـار عـزادار مـادرنـد هـمـه

بیا كه عترت طاهاست دیده بر راهت

قـسم به خاك نـشـسـتـه به چادر مادر

سكوتِ غربتِ دنیاست، دیده بر راهت

هـنـوز نـالـۀ مـادر بـه گـوش مـی‌آیـد

ببین كه حضرت زهراست دیده بر راهت

كـنار بـسـتر غـرق به خـون مادرتان

هـنوز زینب كـبراست دیده بر راهت

مـیـانِ گـودی مـقـتـل حـسـیـن افـتـاده

هنوز زیر لگـدهـاست دیده بر راهت

بـه نـالـه‌هـای بُـنـَیّ كـنـار آن گــودال

زنی كه غرقِ تماشاست، دیده بر راهت

نـشـسـته بی‌ادبی روی سـیـنـۀ ماهش

ببین كه مادرت آن‌جاست دیده بر راهت