به زیـر بـیـرق دارالـبـکـای مـادرتـان 

به زیـر بـیـرق دارالـبـکـای مـادرتـان

عــزا گـرفـتــه‌ام آقـا بـرای مــادرتـان

نشـسته‌ام که بریزم شـبیه قـطرۀ اشک

تـمام هـسـتی خود را به پـای مادرتان

نـوشـتـه‌انـد بـرای هـمـه دعـا می‌کـرد

نـیـازمـنـد دعــایـم، دعــای مــادرتـان

تمام عالم از این روضه رزق می‌گیرند

شـدنـد عــالـم امـکـان گـدای مـادرتـان

به زیر چادر زهراست آنچه که خیر است

و روضه‌اش شده دار الشفـای مادرتان

به این امـیـد که اُمُّ الحـسن شـفـا گـیرد

قــنــوت بـسـتـه‌ام آقـا بـرای مـادرتـان

شنیده‌ام که نمازش شده است بی جوهر

شـنـیـده‌ام که گـرفـته صدای مـادرتـان

نبـوده اجـر رسـالـت، حـکـایت کـوچه

نـبوده صورت نیـلی، سـزای مادرتان

دوباره شد شب جـمعه خـدا کـند برسم

به روضه‌خـوانی کـربـُـبلای مـادرتان

دوباره می‌رسد از مضجع شریف حسین

صـدای زمــزمـۀ وای وای مــادرتـان

حــسـیـن در دل گـودال؛ آمـده زیـنـب

و بوسه زد به گلویش، به جای مادرتان