بابا مرا “خولی” به قصد کُشت میزد/
این “حرمله” بر صورتم با مُشت میزد/
یک بار بین دو حرامی گیر کردم… /
“زجر” از جلو میزد “سنان” از پُشت میزد…
( از بس لگد زد “شمر” پهلویم شکسته…
از ضرب سنگین کنج ابرویم شکسته)
از دست سنگین دستها دستم کبود است/
مُشت عدو سنگین تر از ضرب عمود است/
بابا اگر کرده وَرَم زیرِ دو چشمم/
این یادگارِ مَردُم آل یهود است/
( بابا هر آنکس که رسید از رَه مرا زد…
از پشت من را یک یهودی بی هوا زد )
آیینه ی لبهای خندانم شکسته/
خیلی دلِ زار و پریشانم شکسته/
پهلو شکسته, پا شکسته, سر شکسته/
مانند دندان تو دندانم شکسته/
بر صورتم جای ردِ انگشت افتاد…
دندان شیری اَم به ضرب مُشت افتاد )
مانند زهرا مادرت قامت کمانم/
در سومین سالِ بهارم در خزانم/
دختر لطیف و استخوانش هم لطیف است/
له شد به زیر دست و پاها استخوانم/
( قهر است گویا با لبانم خنده هایم…
از بس کُتَک خوردم شکسته دنده هایم)
من دختر شاهم ولی رفتم اسارت/
بعد از تو خیلی شد به من بابا جسارت/
هم گوشواره، هم النگو، هم گُلِ سر
( بر صورتم جای ردِ انگشت افتاد…
دندان شیری اَم به ضرب مُشت افتاد )
مانند زهرا مادرت قامت کمانم/
در سومین سالِ بهارم در خزانم/
دختر لطیف و استخوانش هم لطیف است/
له شد به زیر دست و پاها استخوانم/
( قهر است گویا با لبانم خنده هایم…
از بس کُتَک خوردم شکسته دنده هایم)
من دختر شاهم ولی رفتم اسارت/
بعد از تو خیلی شد به من بابا جسارت/
هم گوشواره، هم النگو، هم گُلِ سر/