از این خانه به آن خانه
در این بی خانمانی ها
به دنبال تو می گردم
به دنبال نشانی ها
نمی دانم چرا از دوری ات راحت نمی میرم
به جانت جان به لب کرده مرا این سخت جانی ها
حرم آتش گرفته سوخته ام از داغ هجرانت
ببین خاکسترم افتاده پای شمعدانی ها
توان گریه کردن را ندارد چشم های من
چه آمد بر سر یعقوب تو از ناتوانی ها
به صنف چند قطره اشک روضه میزبانم باش
هنوز از دل نرفته لذت آن میهمانی ها
آقا جان! غبار معصیت آیینه ام را ول نخواهد کرد
گرفتارم گرفتار همین خانه تکانی ها
گنهکارم ولی امیدوارم تا تو را دارم
رساندی خویش را هنگامه ی پادرمیانی ها
کسی غیر از تو این دیوانه را درکش نخواهد کرد
فدای حُسن ظنّ تو تمام بدگمانی ها
همیشه نرخ عشقت در دل عُشّاق بالا بود
چه رونق ها گرفته جان من با این گرانی ها
آخ به قربان قدم هایت منم خاک کف پایت
دلم را گرم خواهد کرد با شیرین زبانی ها
دم پیری سرم دستی بکش سرزنده خواهم شد
کنار تو میفتم باز هم یاد جوانی هام
نمی خواهی زمان مرگ در آغوش تو باشم
نمی خواهی زمان مرگ پیش من بمانی ها
عجب حس خوشی فردا ببینم در نجف هستم
دعا کن تا شود روزی ام از این ناگهانی ها
دلیل حال خوبم دیدن صحن علی جان است
فقط با مرتضی غرقم میان شادمانی ها
منِ رنجور را تنها حسین آرام خواهد کرد
اعوذ بالحرم از دست این نامهربانی ها
تن ارباب ما هم سطح با ریگ بیابان شد
چه آمد بر سر این جسم با مرکب دوانی ها