آنجا که صحبت از ادب اولیا کنند
اول حکایت از پسر مرتضی کنند
محفل فروز زهره جبینان هاشمی
که از مه مثل برا قمر دلربا کنند
جایی که او نشسته به باب الحوائجی
حاجات عالمی به نگاهی روا کنند
هی خوبان روزگار بر او غبطه میخورند
روزی که پرده از رخ آن ماه وا کنند
امروز برده اندبه نامش زدل قرار
تا روز حشر با دل مردم چه ها کنند
دستی که او بر آورد از آستین لطف
شاهان روا ست گر همه خود را گدا کنند
رویش ندیده وقت کرم سائلی هنوز
تا مردم فقیر مبادا حیا کنند